حال هم همان (دنیا) است و همچنان مملو از عجایب،بی کرانه و پر اسرار،کتابخانه ی حرف در آن نهفته و بهشت های زیبا در آن خفته،عمیق تا آنجا که مرا یارای سقوط باشد،بی انتها تا آنجا که مرا توانائی رفتن باشد،بی مرز و بی نشانه تا آنجا که بتوان گم شد،پر از (جان) تا هر گاه که بخواهم زنده مانم،پر (آسمان)تا هر کجا که بخواهم پرواز کنم،پر (دامن) تا هرچه بخواهم اشک بریزم،پر(شنیدن)تا هر وقت بخواهم حرف بزنم،پرپناه) تا هر گاه که بخواهم بگریزم،پر(آشنایی)تا هر کجا که از (بیگانگی) ها به ستوه آیم،پر از(انس)تا هر چه مضطرب گردم،پر(شهد)تا هر چه(تلخی)به کام بریزند،پر(آری)تا هر چند که زندگی(نه)بگوید،پراز نوازش) تا هر اندازه بخواهم،پر(آتش) تا هر چند زمستانی شود،پر(طلوع)تا هر کجا که خورشیدها همه(غروب) کنند،پر از(ما)تا هر چه انها از ما بگریزند،پر از (من)تا هر اندازه از تو بخواهم،پر از(تو)هر چند تو را از ما بگیرند،پر از(زندگی)تا هر کجا که مرگ پیش آید......دکتر شریعتی